تنهایی خیلی سخته! اگه یک روز یک نفر بهتون گفت من به
تنهایی خو گرفتم بدونید ج
هاد اکبر کرده! البته الانا تقریبا بیشتر آدم
ها،
تنهان.یکی با اینکه یار داره
تنهاست، یکی یار نداره رفیق داره
تنهاست،یکی اصلا نه یار داره نه رفیق داره هیچی نداره تنهاست، یکی یه درد دیگه شه تنهاست..هرکس یجور احساس تنهایی میکنه.آخه ماها همه مون آدمیم و تو ذاتمون نوشتن اجتماعی! تنهایی مثل مرگمونه اگرچه واقعی نباشه ولی همینکه همه ی حس ها رو از دست بدی و منزوی بشی، فرقی با مرگ نداره!
یه جا خونده بودم نوشته بود: "ما با هم تنهاییم!" و
جمع کثیری از آدمهایی که هرکدوم صورتش یه طرف بود.
آدم تنها، توی لاک خودش عزاداره.آدم تنها حسود میشه؛حسود نسبت به غیرتنهاها!
بعضیها توی روز خیلی کار میکنن که یادشون بره تنهان!گرچه آخرش یه روز، یادشون میاد..
یه عده هم با خودشون قسم میخورن که دیگه هیچوقت سمت هیچکس نرن.
یه عده ظریف و نحیف کارشون به قرصهای مسکن میرسه.
یه عده یه طور دیگه و ...
دنیا به این بزرگی برای آدمهای تنها خلاصه میشه توی یه اتاق.با موزیک،بی موزیک،پرده های کشیده، نکشیده، کم کم رنگ ها هم خلاصه میشن، یه رنگ، دو رنگ..
برای این آدمها، یه چیزی سر جاش نیست؛ یه چیزی گم شده؛یچیزی اصلا نیست.
یچیزی.
یچیزی که اگر بود، یدونه آدم از اون
جمع کم میشد.
برچسب:
نویسنده: علی شجاعی
تاريخ: يکشنبه
28 بهمن
1397 ساعت: 0:31